تبلیغات
ذاتما
جستجوی درون، راهی بی پایان

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 7 اردیبهشت 1395-02:38 ق.ظ



به خود بنگر
چه خواهی یافت
چه خواهی دید
خود را
فقط خود را
خودی خالی
ز بودن ها

چو خالی گردی از خود بیابی ذات خود در خود



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 02:44 ق.ظ
چهارشنبه 20 آذر 1392-05:01 ب.ظ



صور علمیه موجودات در صقع ذات ربوبى، نزد عارف به اعیان ثابته و در نزد حكیم به ماهیات تعبیر مى شود و این حضرت علمیه مظاهر اسماء و صفاتند. لذا اعیان ثابته به منزلت ابدان اسماء و صفاتند، چنانكه اعیان خارجى به منزلت ابدان اعیان ثابته اند.

این ماهیات یا همان اعیان ثابته، از ذات الهى به فیض اقدس و تجلى اول فایضند چنانكه در خارج از حضرت علمیه به فیض مقدس فایضند؛ و هر دو فیض اگر چه مقدسند ولى اولى اقدس است.

آنچه از فیض ازلى عاید هر موجودى شده است، نور اقدس وجود است و آن نور سره چون به لحاظ حدود ملحوظ گردد اسماى اعیان بر آنها نهاده مى شود و كثرت پدید مى آید و این حدود و تعینات از یكدیگر متمایز مى گردند که این حدود نزد حكماء ماهیات اند و نزد اهل عرفان اعیان ثابته اند.

پس هر موجودى را عین ثابت خاصى است كه منشاء پیدایش آثار وجودى اوست و محل قابل گرفتن فیوضات بارى تعالى و مبداء وهاب فیض به لسان حال هر عینى كه همه استعداد و تقاضاى ذاتى اوست، افاضه مى فرماید. پس سالك كوى یار نیز آنچه دارد از تجلى حق در عین ثابت خود كه همان ذات اوست دارد. (مآثر آثار ج 1 - اعیان ثابته)




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 20 آذر 1392 05:05 ب.ظ
سه شنبه 4 تیر 1392-04:18 ب.ظ



بدان که انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد. انسان کامل آن است که او را چهار چیز بکمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف. جمله سالکان که در سلوکاند درین میان اند و کار سالکان این است که این چهار چیز را بکمال رسانند. هر که این چهار چیز را بکمال رسانید بکمال خود رسید. ای بسا کَس که درین راه آمدند و درین راه فرورفتند و بمقصد نرسیدند و مقصود حاصل نکردند.

انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد از جهت آنکه تمامت موجودات همچون یک شخص است، و انسان کامل دل آن شخص است، و موجودات بی دل نتوانند بود؛ پس انسان کامل همیشه در عالم باشد.

در ملک و ملکوت و جبروت هیچ چیز برانسان کامل پوشیده نمانده است؛ اشیا را کماهی و حکمت اشیا را کماهی میداند و میبیند. آدمیان زبده و خلاصۀ کایناتاند و میوۀ درخت موجوداتاند و انسان کامل زبده و خلاصۀ موجودات آدمیان است. موجودات جمله بیک بار در تحت نظر انسان کاملاند، هم بصورت و هم بمعنی، از جهت آنکه معراج ازین طرف است هم بصورت و هم بمعنی.

مصداق انسان کامل در دوران ما نیست مگر حجت ابن الحسن العسکری که پادشاه عالم امکان است و دوازدهمین امام است و در شب نیمه شعبان سال 255 قمری تولد یافت. میلادش مبارک.

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 4 تیر 1392 04:21 ب.ظ
یکشنبه 2 تیر 1392-06:38 ب.ظ



شریعت گفتِ انبیاست و طریقت کرد انبیاست، و حقیقت دید انبیاست. هر که قبول میکند آنچه پیغمبر وی گفته است، از اهل شریعت است، وهر که میکند آنچه پیغمبر وی کرده است، از اهل طریقت است، و هر که میبیند آنچه پیغمبر وی دیده است از اهل حقیقت است. و این هر سه در طول یکدیگرند و هرگز از هم جدا نمی شوند و آنکه آنها را جدا پندارد یا راهشان جدا داند، گمراهی بیش نیست که به گمراهی کشاند.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 2 تیر 1392 06:46 ب.ظ
شنبه 20 خرداد 1391-05:17 ب.ظ



اگر بخواهی اندکی به قضیه وحدت نزدیک شوی کافی است اندکی در خود بیندیشی. تو در عین اینکه یکی هستی و وحدت داری، در عین حال کثیری. هم کثیر در مراتب طولی و هم کثیر در عرض. تو که دست و پا و چشم و گوش و اندام های متعدد داری که از هم جدا هستند و در عین حال تو یک شخص بیشتر نیستی. یک روح واحد است که مسلط به تک تک سلول هاست و مساله قاهریت و مقهوریت است نه مساله حلول و اتحاد.

حلول و اتحاد اینجا محال است       که در وحدت دوئی عین ضلال است

قیام کثرات به خدا، قیام فعل به فاعل است و کل جهان یک کار واحد است و این موجود واحد (جهان)، نمایش خداست و خدا واحد است و نمایش او هم واحد است و اگر آشکارا اشیاء مختلف می بینی همه نسبت به تو و در مقایسه با بودِ تو چنین است. کثرت هست اما کثرتی که مقهور واقع می شود و قهر وحدت می آید و همه کثرات را در پوشش خود می گیرد.

ما به هر چه می نگریم در نظر اول اشیائی هستند جدا از هم، اما در همه حق منظور و مورد مشاهده است، هر چه هست شئون اوست و شأن تنها نمایش و آیه است و نمایش هم تنها نمایش دهنده را می نمایاند.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 4 خرداد 1391-05:18 ب.ظ



برای عالم طبیعت یك جهت وحدتی است كه این جهت وحدت ناشی از  عقل كل است. حق تعالی علت اصلی جهان است و اشیاء صور روحانی عقل‌اند و عقل هم ظل و سایه الهیه، پس جهان یك چیز بیشتر نیست و آن فعل‌الله است و خدا هم خالق این فعل است.

جهت وحدت عالم آفرینش از راه وحدت عقل است به اصطلاح فیلسوف؛ و از جهت وحدت نور انبیاء است از جهت احادیث و روایات؛ و این هردو یكی است. چه از راه عقل و چه از راه نقل وحدت عالم ثابت شود نتیجه‌اش یكی می شود.

عقل كلی همانند فصل برای عالم است كه یك حالت وحدتی برای عالم ایجاد كرده است كه همه چیز سرجای  خودش به صورت درست قرار دارد. و در واقع عالم آفرینش یك واحد است كه در عین وحدت، كثیر است. جهت وحدت این عالم، عقل کلی به لسان حکما و نور نبی صلی الله علیه و آله به لسان روایات است و جهت کثرت آن مخلوقات متعدد در نظام آفرینش هستند.

پس وجود عقل كلی، وجودِ همة جهان است و خودِ عقل کلی هم تجلی خدا است. با تجلّی خدا كه عقل كلی ایجاد می شود، در واقع صور همه جهان بوجود می‌آید و ما و موجودات دیگر به مثابه شاخه ها و برگهای درخت وجود هستیم. حال برخی خار و برخی گل و برخی برگ و برخی شاخه هستیم.

این شاخه ها و برگ ها و خار ها و گلها اگر چه متعدد و کثیرند اما در مجموع، کل آفرینش یک درخت بیشتر نیست و عقل کلی به مثابه آن درخت است که جهت وحدت این کثرات است. البته مثال درخت چون یک مثال مادی است، ممکن است از بعضی جهات ذهن را از واقعیت دور کند، از این رو اگر گفته شود فرض کنید بوسیلة نور، یک درخت سه بعدی در فضا شکل گرفته و ما ناظر آن هستیم، این درخت که اجزاء متعددی دارد از جمله ساقه و شاخه و برگ و غیره اگرچه اینها کثرات هستند، ولی همگی از آن نور شکل گرفته اند و از این رو در مجموع یک نور است که جهت وحدت این کثرات است و یک واحدِ نوری است که در عین واحد بودن کثیر است. اگر صرفاً به نوری که تصویر از آن شکل گرفته توجه شود یک واحد است، و اگر به هریک از اجزاء توجه شود کثیر است. هرچند، این مثال نیز از برخی جهات، دور کننده ذهن از اصل قضیه است.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 2 خرداد 1391-08:29 ق.ظ



نور وجه الهی كه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ-نور-35»، نور حاصل از برق و چراغ نیست بلكه معنای حرفی وجود منبسط است كه در قرآن آمد «فاینما تولوا فثم وجه‌الله-بقره -115»، وجه خدا یعنی نور خدا كه به نور او هر چیزی روشن می شود.

هر چیزی دارای وجودی است و وجود او نوری است كه تابیده بر ماهیت های تاریك و ظلمانی. مثلاً سیمرغ ماهیتی تاریك است كه ما ندیده‌ایم حال اگر موجود شود یعنی نوری به او تابیده می شود كه قابل دیدن می شود. همه ماهیات چه عالم روح و چه جسم به خودی خود تاریک و ظلمانی اند و با نور وجود منبسط، پیدایِ وجودی شده‌اند بعد از آنكه ناپیدایِ عدمی بوده‌اند و نبوده‌اند.

اگر كسی «فاینما تولوا فثم وجه‌الله» را درك كند دیگر چیزی نمی‌ماند و همه چیز از قابلیت اشاره می‌افتند. وقتی به ما برای اشیاء شیئیت ببینیم نور خدا را نمی‌بینیم و وقتی نور خدا را ببینیم شیئیت برای اشیاء را نمی‌بینیم چون اینها با هم منافات دارند. مثل وقتی ما یك شی‌ء را می‌بینیم به سایه آن توجه نداریم.

وقتی «فاینما تولوا فثم وجه‌الله» بركسی ظهور می‌كند اشیاء برای او حالت فنائی پیدا می‌كند و در حكمت عملی  انسان می‌خواهدبه فنا برسد و فنا یعنی ناپیدائی در برابر نور الهی كه خودی و توئی و اوئی نمی‌بیند و فقط یك نور محیطی می‌بیند كه «الله نور السموات والارض».

در مقابل نور وجه او، غیر او خواه وجود باشند یا ماهیت، سایه (فیء) هستند.

ای سایه مثال گاه بینش         در پیش وجودت آفرینش

ای آنکه وقتی بینش حاصل می شود همه آفرینش در مقابل وجود تو سایه ای بیش نیستند.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 خرداد 1391 08:37 ق.ظ
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391-01:57 ب.ظ



ما معلولیم به اصطلاح فلسفی و تجلی هستیم به اصطلاح عرفانی و مخلوقیم به اصطلاح قرآنی؛ و این هر سه یک چیزند چرا که برهان و عرفان و قرآن از هم جدائی ندارند (البته اشتباهاتی که در برهان و عرفان مشاهده می شود از خود برهان و عرفان نیست بلکه از آورنده برهان و گوینده عرفان است).

باز طبق اصطلاح قرآنی ما آیه ایم و آیه همان تجلی است در اصطلاح قرآنی و روائی. اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام فرمودند: خداوند بوسیله خلق خود بر خلق خود تجلی کرده است.

ذاتِ معلول - که ذاتِ ما باشد - تنها نمایش علت و نمایش متجلی (تجلی کننده) و نمایش خالق است و از خود چیزی ندارد و کاملاً میان تهی و خالی است (آوردن چنین مفهومی در قالب عبارات سخت است).

ما تنها نمایشیم در بینش آیه ای و سایه ای بیش نیستیم. خدایا اشیاء را آنچنان که هستند بر ما بنمایان.

ای سایه مثال گاه بینش   در پیش وجودت آفرینش




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 30 اردیبهشت 1391-03:22 ب.ظ



اینكه می‌گویند «من عرف نفسه فقد عرف ربه (1)» (آنکه خود را شناخت به تحقیق خدایش را شناخت)، یعنی اگر آیت بودن را بشناسد خدا را می‌شناسد. ولی انسان از كودكی با این عنوان كه اشیاء موجوداتی غیر وابسته به جائی هستند، با آنها برخورد كرده است و خدا را در آنها نمی‌بیند. اگر كسی اشیاء را آنگونه كه هستند ببیند، خدا را چنان در آنها ادراك می‌كند كه گوئی اشیاء را در آینه می‌بیند.

فرق است بین دلالتی كه یك مصنوع به سازنده دیگر دارد و دلالتی كه از تصویر به صاحب تصویر وجود دارد. اولی مثل دلالت یك نوشته به نویسنده است. این معنا را مرحوم مطهری از برتراند راسل نقل می‌كند كه می‌گوید: «تو نشسته‌ای و چیزی روی شانه‌ات حس می‌كنی (احساس فشاری از طرف كس دیگری) در اینجا فشار دست و درك یك هیكل از طرف مقابل را بیشتر حس نكرده‌ای و آن فشار و آن صورت همه آیتند اما آنها دیده نمی‌شوند و آن شخص حس می‌شود، و آن شخص هم ناپیداست ولی تو با آیات آن شخص پی به او می‌بری، یعنی دوست نادیدنی خود را می‌بینی».

كار آیت این است كه خود دیده نشود و بوسیلة آن آنچه را كه نادیدنی است قابل دیدن كند. ولی اتفاقی كه افتاده این است كه زمین و آسمان برای ما غیر آیتی شده‌آند.



(1) این حدیث در منابع متعددى از مصادر روایى آمده است: در بحارالانوار (ج 95، ص 452 ) به عنوان حدیث قدسى و در (ج 2، ص 32 ) به عنوان حدیث پیامبر(ص) نقل شده است. در بسیارى از دیگر مجامع روایى نیز مطالبى از قول امیرالمؤمنین(ع) و یا دیگر ائمه(ع) نقل شده است. برخى از منابعى كه آن را نقل كرده‏اند، عبارت است از: نهج‏البلاغه، الصراط المستقیم (ج 1، ص 156)؛ غررالحكم (ص 232) ؛ مصباح الشریعه (ص 13) ؛ روضةالجنان )ص 92(  و كنزالدقائق (ص 286). البته در همه این مجامع، روایت یاد شده بدون ذكر سند نقل گردیده است. بنابراین سند راویان آن دقیقاً مشخص نیستند؛ لیكن به لحاظ شهرت روایت و وثاقت مضمونى آن، قابل اعتماد و اعتبار مى‏ باشد. احادیث دیگر هم مضمون آن را تأئید می کند: شخصی نزد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمد و عرض كرد كه راه شناخت حق چیست؟ فرمود: شناخت خود. «فقال یا رسول الله كیف الطریق الی معرفه الحق ؟» فقال (ص ) :«معرفه النفس» (مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138).




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 23 اردیبهشت 1391-03:26 ب.ظ



حكمت با ایمان یك چیز است. یعنی دانستن و پیوستن. یعنی دانستنی كه دارای دو جهت علمی و عملی باشد. حكمت علمی یا نظری دانستن اشیاء و حكمت عملی دانستن تكالیفی است كه از دانستن اشیاء ظاهر می‌شود.

حكمت گسستن از هواست و هوا به معنای خواهش‌های غیر عقلی است كه انسان از دوران کودکی به آن‌ها انس گرفته و با آن‌ها بزرگ شده و ملكة او شده است. حتی وقتی انسان به مقام‌های بالائی دنیوی هم می‌رسد، ملكات كودكانه خواهش‌های نفسانی، هدف كارها و امور زندگی او و اجتماع و فرهنگ او می‌شود.


 ایمانی که به عنوان تعریف حکمت از آن یاد می شود، همان است که در قول خدای متعال، بدان اشاره شده است:  وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ- بقره-285(و همه مؤمنان (نیز) ، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ، ایمان آورده اند) که همان معرفت است. این ایمان، همان یقین حاصل کردن به موارد ذکر شده در آیه شریفه است.

به عبارت دیگر غایت حکمت رسیدن به یقین و رسوخ کلمات نفسانیه در قلب است. رضا، توکل، اقبال به طاعت برخی از این کلمات نفسانیه هستند که در نتیجه حکمت عملی بدست می آیند.

پس معنای حکمت دیگرگونه شدن و ترقی و کمال وجودی و نورانی شدن است، چه اینکه چنین یقینی تابیدن نور به قلب است و اینجا حکمت همان است که از او تعبیر شده به علمی که به صورت نور به قلب تابیده می شود: العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء.

و با این نور تو دیگرگونه می بینی و می یابی.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 خرداد 1391 08:25 ق.ظ
جمعه 30 دی 1390-10:23 ق.ظ



قال رسول الله -صلی الله علیه وآله- :

من طلب العلم تکفل الله له برزقه  (کنز العمال: ح 2870)

هر که طالب علم باشد خداوند روزیش را بر عهده می گیرد.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 27 دی 1390-09:23 ق.ظ



عالم نور است، از نور است و به سوی نور است.

انا لله و انا الیه راجعون

همه از خدائیم و به سویش باز می گردیم.

الله  نور السماوات و الارض

خدا نور آسمانها و زمین است.

و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله

مشغرب و مغرب از آن خداست پس به هر سوی روی آورید پس آن وجه الله است.

و در خطاب انسان کامل گوئیم: این وجه الله الذی یتوجه به الاولیا
کجاست آن وجه الله که اولیا بوسیله آن روی به تو آرند (دعای ندبه و مضمون آن در سایر ادعیه و مناجاتها).

منبع نوری داریم (خالق نور: یا خالق النور) و نوری یکپارچه در سراسر دار وجود، و آن نور مخلوق اول، انسان کامل است. و همه عالم جزئی از انسان کاملند که در بودن خویش مدیون انسان کامل و همگی نوری هستند مخلوقٍ نور.
در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا نورالنور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، یا نور قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور (مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، بند 48)

ای نور نور یعنی ای آنکه نوریت نور و نور بودن نور و وجود و هستی نور از تو است و آن نه تنهت نور حسی است بلکه کل عالم هستی از امر تا خلق یا از غیب تا شهادت یا از از متافیزیک تا فیزیک همه و همه نور است و آنکه این را نور کرده خودش نور است. یا نور النور.

ای روشنی بخش نور و ای بود کننده و هستی دهنده به نوری که آن نور از خودش روشنی ندارد بلکه روشنی اش توئی.

ای آفریدگار نور، ای اندازه کننده نور، ای نوری که قبل از هر نوری، ای نوری که بعد از هر نوری، ای نوری که بالای هر نوری

و چون همه نور است برای اینکه شائبه تشبیه پیش نیاید می فرماید:

ای نوری که مثل تو نوری نیست: یا نورا لیس کمثله نور

نور است و نور است و نور....لیک درک این معنی و یافتن آن کار هر کس نیست.

باید ذاتما را یافت که ذاتما جز نور نیست. و جز به نور نتوان یافت و به تعبیری دیگر ذاتما را جز به ذاتما نتوان یافت.

از آن انسان کامل و نور اول پرسیدند خدا را به چه شناختی؟
فرمود : اشیا را با خدا شناختم.

یعنی با نور است که می توان یافت.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 27 دی 1390 09:49 ق.ظ
یکشنبه 25 دی 1390-09:10 ق.ظ



قال رسول الله - صلی الله علیه و آله-

العبادةُ عَشَرَةُ أَجزاءٍ تِسعَةُ أجزاءٍ فی طلبِ الحلال

عبادت ده جزء دارد، نه جزء آن در طلب روزی حلال است.

مستدرک الوسایل - ج 13 ص 1



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 25 دی 1390 09:28 ق.ظ
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390-05:30 ب.ظ



عبد صالح حق حضرت آیت الله بهجت - رحمت خدا بر او باد-:

«ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد.»



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 10 اردیبهشت 1390-03:56 ب.ظ



راز

عالم، عالم راز است.

آنچه پوشیده است و آشکار نیست راز است.

راز عالم چیست؟


آنچه می یابی و آنچه می فهمی رازیست در قالب حدود و حدودی است راز دار. کل عالم راز دار است. هر ذره ای در خود رازی دارد و راز آن بر کس پوشیده نگردد.

هر ذره رازی است محدود و راز همان ذره است نا محدود.

پایانی نیست بر راز این عالم.

"مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم  زد"

عقل خواست که از راز عالم سر در آورد، راز را به تماشا نشیند. دست غیب آن راز بود که هرگز از غیب آشکار نگردد. پس او را به عقب راند و گفت در محدوده محدود خود بمان و حد شناس باش. از این رو عقل مدعی، حد شناس باقی ماند.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 21 فروردین 1390-11:35 ق.ظ



ای برادر تو همه اندیشه ای          مابقی خود استخوان و ریشه ای

آنچه امروز در غوغای هزاران مکتب فکری مختلف می بینی همه و همه جلوه های دو اندیشه بنیادین هستند که از ابتدای خلقت با یکدیگر در کشاکش و نبرد بوده اند. نبرد نور و ظلمت، نبرد علم و جهل و نبرد اندیشه الهی و اندیشه شیطانی.

روح حاکم بر نظام سلطه جهانی اندیشه ای است شیطانی که به قصد تسلط بر عالم و رسوخ در روح آدمیان و انحراف آنها عمل می کند. چه اینکه شیطان سوگند خورده است که از پیش و پس، از چپ و راست و از بالا و پائین بر فرزندان آدم بتازد و همه را به انحراف و دوزخ کشاند و چه خوب به وعده خود عمل کرده است و خدایش نیز به وعده خود عمل نموده با مهلتی که بدو داده تا روز وقت معلوم.

روز وقت معلوم چه روزی است؟ روز گردن زده شدن شیطان و فروپاشی نظام سلطه جهانی شیطانی شیطان پرست.

اما آن سوی دیگر نظام مبتنی بر اندیشه شیطانی مسلط بر عالم با ابزار رسانه و قوانین سکولار دولتها، اندیشه ای است الهی در نبرد مداوم با شیطان زدگان شیطان پرست. اندیشه ای است ولایت محور مبتنی بر ولایت الله.

خود را ببین در کدام سوئی. در هر صورت به ولایتی سر سپرده ای. کاوشی کن که به ولایت الله سر سپرده ای یا به ولایت شیطان؟

شاید گمان بری در گوشه ای آرام آرمیده ای و به کار خود مشغولی و از این نزاع دوری یا آن را تصوری بیش نپنداری، در این صورت بدان که در طراحی نظام سلطه شیطانی همچون گوسفندی هستی که آنان نیز نقشی بیش از این برایت در نظر نگرفته اند. گوسفندانی در پائین ترین رده هرم قدرتی که راس آن چشم شیطان است. چشم چپی که به نظاره من و تو نشسته و در انتظار فرصت.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 21 فروردین 1390 11:52 ق.ظ
شنبه 7 اسفند 1389-06:35 ب.ظ



هر جامعه ای زیرساخت های خاص خود را می طلبد. این زیر ساخت ها از پارادایم های فلسفی گرفته تا باور های فردی و جمعی، روحیه اجتماعی، تصورات ذهنی مشترک و در نهایت رفتاری که یک شهروند آن جامعه از خود بروز می دهد را شامل می شود.

امروزه سیستم های آموزشی غربی برای تربیت آنچه آن را شهروند یک جامعه مدنی می دانند به شدت در تکاپو هستند. به این عبارات که ترجمه یکی از متون غربی است توجه کنید:

«در عصر روشنگری! همراه با انقلاب کبیر! (1789 میلادی) در کشور فرانسه واژه شهروند و متعاقباً مطالبات شهروندی از جمله حق برخورداری از آموزش رایگان برای کلیه کودکان مشروعیت یافت. در قرن بیستم میلادی، اصل بیست و ششم از اعلامیه حقوق بشر، حق آموزش رایگان و اجباری را برای کلیه کودکان اعلام نموده است. در اولین دهه های آغازین از قرن بیست و یکم میلادی، به رغم موفقیت های کمی و کیفی در نظام های آموزش در مقیاس جهانی، مسئله کیفیت یادگیری به ویژه یادگیری عمقی برای تربیت شهروند مسئول و پاسخگو از دیدگاه توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و کارآفرینی همچنان از مطالبات به حق بازیگران را در صحنه آموزش تشکیل می دهد.»

غایت سیستم یادگیری غرب "تربیت شهروند مسئول و پاسخکو" برای جامعه مدنی جهت زندگی مادی صرف و پاسخگوئی به الزامات نظام لیبرال دموکراسی غربی و ایجاد یک برده گوش به فرمان است.

آیا اندیشیده اید الزامات ایجاد یک جامعه مهدوی چیست ؟

یک شهروند جامعه مهدوی چگونه شهروندی باید باشد؟

چه آموزشهائی برای ساختن شهروند جامعه مهدوی مورد نیاز است؟

آیا سیستم آموزشی ما در این راستا حرکت می کند یا دانشگاههای ما هم همان شهروند جامعه مدنی را می خواهند تربیت کنند یا کاریکاتوری از آن را؟

اگر سیستم آموزشی ما (در همه مقاطع و بویژه نظام آموزش عالی) در راستای ساختن شهروند جامعه مهدوی حرکت نمی کند وظایف تک تک ما چیست؟

چگونه خود را برای آن جامعه آماده کنیم و «برنامه پیشرفت شخصی» برای تبدیل شدن به یک شهروند جامعه مهدوی تهیه کنیم؟

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 7 اسفند 1389 06:57 ب.ظ
چهارشنبه 4 اسفند 1389-02:20 ب.ظ



منجی آخر الزمان، صاحب امر، روح ساری در عالم، عصاره آفرینش، خاتم الاولیا، مهدی موعود خواهد آمد و آمدنش بسیار نزدیک است.

ما آن را بسیار نزدیک می بینیم هر چند که دورش پندارند.

و اما غیبت و ظهورش دارای مراحلی است که تفصیل آن در آینده خواهد آمد. اما فهرست این مراتب و مراحل:

1- آماده سازی ذهنی بشر برای اعتقاد به وجود منجی آخر: در همه ادیان و بویژه در دین اسلام با ذکر مشخصات و نام و نشان منجی و مراحل غیبت و ظهور و بیان نشانه های ظهور

2- آماده سازی ذهنی و روحی پیروان و شیعیان برای دوران غیبت: در زمان امامان دهم و یازدهم شیعه علیهم السلام که استراتژی آنها مبتنی بر دیدار کمتر یاران و انجام امور از طریق موکلین بوده است.

3- غیبت صغری و آماده سازی برای غیبت کبری: در طول دوران غیبت صغری و با وجود نایبان خاص امام علیه السلام که راه ارتباط مردم با امام علیه السلام بوده اند.

4- دوران غیبت کبری و دوران انتظار بزرگ شیعه

5- دوران آماده سازی ذهنی و روحی شیعه برای ظهور توسط زمینه سازان ظهور

6- مقدمه سازی ظهور با برپائی نظام مبتنی بر ولایت و تمرین شیعه در پایداری برای شرایط ظهور و برپائی جزئی عدالت

7- دوران ظهور صغری: که در آن نشانه های ظهور به وقوع می پیوندد و یاران خاص جمع می شوند قبل از صیحه آسمانی و اعلان عمومی

8- دوران ظهور کبری و مبارزه سخت یاران حق در کنار منجی علیه باطل

9- دوران نزول عیسی علیه السلام و اقتدا به منجی و پیروزی جبهه حق و دمیده شدن روح در زمین (بر پائی عدالت که روح زندگی اجتماعی است) - براستی که ما زمین را پس از میراندنش زنده می کنیم و تاویل این آیه در آن هنگام به وقوع خواهد پیوست.

10- دوران شکوفائی بشر و ایجاد بهشت زمینی

11- رجعت




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 اسفند 1389 02:49 ب.ظ
شنبه 30 بهمن 1389-07:11 ب.ظ



آن نور خواهد درخشید و پاره های آهن یعنی زبر الحدید را به گردد خود فرا خواهد خواند.

بسیار نزدیک است آن روز.

بسیار بسیار نزدیک.

کیانند آن پاره های آهن؟

- رجال كأن قلوبهم زبرالحدید...

مردانی که قلبهاشان چون پاره های آهن است ... (امام علی علیه السلام - به تقل از  كتاب " الملاحم و الفتن"  سید ابن طاووس ص52، چاپ نجف)

- فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا

پس چون پرچم به اهتزاز در آید مومنی نماند مگر آنکه قلبش قوی تر از پاره های آهن گردد و نیروی چهل مرد بدو داده شود (امام صادق علیه السلام به نقل از غیبت نعمانی ص 167)




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 30 بهمن 1389 07:22 ب.ظ
دوشنبه 4 مرداد 1389-03:05 ب.ظ



 

یا  رب  آن  آهوی  مشکین به ختن باز رسان        وان  سهی سرو خرامان به چمن باز  رسان

دل     آزرده    ما     را    به    نسیمی    بنواز      یعنی  آن  جان  ز  تن  رفته  به تن باز رسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات       بشنو   ای  پیک  خبر  گیر  و  خبر  باز  رسان

 

 

میلاد نور، پادشاه عالم امکان، جان جان انسان، یگانه منجی زمان بر همگان مبارک باد




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 30 بهمن 1389 07:10 ب.ظ






  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3