تبلیغات
ذاتما

ذاتما

جستجوی درون، راهی بی پایان

 

روزی و علم

 

نوشته شده توسط:ذاتما

قال رسول الله -صلی الله علیه وآله- :

من طلب العلم تکفل الله له برزقه  (کنز العمال: ح 2870)

هر که طالب علم باشد خداوند روزیش را بر عهده می گیرد.



نور ذاتما

 

نوشته شده توسط:ذاتما

عالم نور است، از نور است و به سوی نور است.

انا لله و انا الیه راجعون

همه از خدائیم و به سویش باز می گردیم.

الله  نور السماوات و الارض

خدا نور آسمانها و زمین است.

و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله

مشغرب و مغرب از آن خداست پس به هر سوی روی آورید پس آن وجه الله است.

و در خطاب انسان کامل گوئیم: این وجه الله الذی یتوجه به الاولیا
کجاست آن وجه الله که اولیا بوسیله آن روی به تو آرند (دعای ندبه و مضمون آن در سایر ادعیه و مناجاتها).

منبع نوری داریم (خالق نور: یا خالق النور) و نوری یکپارچه در سراسر دار وجود، و آن نور مخلوق اول، انسان کامل است. و همه عالم جزئی از انسان کاملند که در بودن خویش مدیون انسان کامل و همگی نوری هستند مخلوقٍ نور.
در دعای جوشن کبیر می خوانیم:

یا نورالنور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، یا نور قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور (مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، بند 48)

ای نور نور یعنی ای آنکه نوریت نور و نور بودن نور و وجود و هستی نور از تو است و آن نه تنهت نور حسی است بلکه کل عالم هستی از امر تا خلق یا از غیب تا شهادت یا از از متافیزیک تا فیزیک همه و همه نور است و آنکه این را نور کرده خودش نور است. یا نور النور.

ای روشنی بخش نور و ای بود کننده و هستی دهنده به نوری که آن نور از خودش روشنی ندارد بلکه روشنی اش توئی.

ای آفریدگار نور، ای اندازه کننده نور، ای نوری که قبل از هر نوری، ای نوری که بعد از هر نوری، ای نوری که بالای هر نوری

و چون همه نور است برای اینکه شائبه تشبیه پیش نیاید می فرماید:

ای نوری که مثل تو نوری نیست: یا نورا لیس کمثله نور

نور است و نور است و نور....لیک درک این معنی و یافتن آن کار هر کس نیست.

باید ذاتما را یافت که ذاتما جز نور نیست. و جز به نور نتوان یافت و به تعبیری دیگر ذاتما را جز به ذاتما نتوان یافت.

از آن انسان کامل و نور اول پرسیدند خدا را به چه شناختی؟
فرمود : اشیا را با خدا شناختم.

یعنی با نور است که می توان یافت.


عبادت

 

نوشته شده توسط:ذاتما

قال رسول الله - صلی الله علیه و آله-

العبادةُ عَشَرَةُ أَجزاءٍ تِسعَةُ أجزاءٍ فی طلبِ الحلال

عبادت ده جزء دارد، نه جزء آن در طلب روزی حلال است.

مستدرک الوسایل - ج 13 ص 1


زندگی

 

نوشته شده توسط:ذاتما

عبد صالح حق حضرت آیت الله بهجت - رحمت خدا بر او باد-:

«ما آمده ایم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد.»


راز در ذره

 

نوشته شده توسط:ذاتما

راز

عالم، عالم راز است.

آنچه پوشیده است و آشکار نیست راز است.

راز عالم چیست؟


آنچه می یابی و آنچه می فهمی رازیست در قالب حدود و حدودی است راز دار. کل عالم راز دار است. هر ذره ای در خود رازی دارد و راز آن بر کس پوشیده نگردد.

هر ذره رازی است محدود و راز همان ذره است نا محدود.

پایانی نیست بر راز این عالم.

"مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم  زد"

عقل خواست که از راز عالم سر در آورد، راز را به تماشا نشیند. دست غیب آن راز بود که هرگز از غیب آشکار نگردد. پس او را به عقب راند و گفت در محدوده محدود خود بمان و حد شناس باش. از این رو عقل مدعی، حد شناس باقی ماند.


نبرد اندیشه ها

 

نوشته شده توسط:ذاتما

ای برادر تو همه اندیشه ای          مابقی خود استخوان و ریشه ای

آنچه امروز در غوغای هزاران مکتب فکری مختلف می بینی همه و همه جلوه های دو اندیشه بنیادین هستند که از ابتدای خلقت با یکدیگر در کشاکش و نبرد بوده اند. نبرد نور و ظلمت، نبرد علم و جهل و نبرد اندیشه الهی و اندیشه شیطانی.

روح حاکم بر نظام سلطه جهانی اندیشه ای است شیطانی که به قصد تسلط بر عالم و رسوخ در روح آدمیان و انحراف آنها عمل می کند. چه اینکه شیطان سوگند خورده است که از پیش و پس، از چپ و راست و از بالا و پائین بر فرزندان آدم بتازد و همه را به انحراف و دوزخ کشاند و چه خوب به وعده خود عمل کرده است و خدایش نیز به وعده خود عمل نموده با مهلتی که بدو داده تا روز وقت معلوم.

روز وقت معلوم چه روزی است؟ روز گردن زده شدن شیطان و فروپاشی نظام سلطه جهانی شیطانی شیطان پرست.

اما آن سوی دیگر نظام مبتنی بر اندیشه شیطانی مسلط بر عالم با ابزار رسانه و قوانین سکولار دولتها، اندیشه ای است الهی در نبرد مداوم با شیطان زدگان شیطان پرست. اندیشه ای است ولایت محور مبتنی بر ولایت الله.

خود را ببین در کدام سوئی. در هر صورت به ولایتی سر سپرده ای. کاوشی کن که به ولایت الله سر سپرده ای یا به ولایت شیطان؟

شاید گمان بری در گوشه ای آرام آرمیده ای و به کار خود مشغولی و از این نزاع دوری یا آن را تصوری بیش نپنداری، در این صورت بدان که در طراحی نظام سلطه شیطانی همچون گوسفندی هستی که آنان نیز نقشی بیش از این برایت در نظر نگرفته اند. گوسفندانی در پائین ترین رده هرم قدرتی که راس آن چشم شیطان است. چشم چپی که به نظاره من و تو نشسته و در انتظار فرصت.


جامعه مهدوی - جامعه مدنی

 

نوشته شده توسط:ذاتما

هر جامعه ای زیرساخت های خاص خود را می طلبد. این زیر ساخت ها از پارادایم های فلسفی گرفته تا باور های فردی و جمعی، روحیه اجتماعی، تصورات ذهنی مشترک و در نهایت رفتاری که یک شهروند آن جامعه از خود بروز می دهد را شامل می شود.

امروزه سیستم های آموزشی غربی برای تربیت آنچه آن را شهروند یک جامعه مدنی می دانند به شدت در تکاپو هستند. به این عبارات که ترجمه یکی از متون غربی است توجه کنید:

«در عصر روشنگری! همراه با انقلاب کبیر! (1789 میلادی) در کشور فرانسه واژه شهروند و متعاقباً مطالبات شهروندی از جمله حق برخورداری از آموزش رایگان برای کلیه کودکان مشروعیت یافت. در قرن بیستم میلادی، اصل بیست و ششم از اعلامیه حقوق بشر، حق آموزش رایگان و اجباری را برای کلیه کودکان اعلام نموده است. در اولین دهه های آغازین از قرن بیست و یکم میلادی، به رغم موفقیت های کمی و کیفی در نظام های آموزش در مقیاس جهانی، مسئله کیفیت یادگیری به ویژه یادگیری عمقی برای تربیت شهروند مسئول و پاسخگو از دیدگاه توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و کارآفرینی همچنان از مطالبات به حق بازیگران را در صحنه آموزش تشکیل می دهد.»

غایت سیستم یادگیری غرب "تربیت شهروند مسئول و پاسخکو" برای جامعه مدنی جهت زندگی مادی صرف و پاسخگوئی به الزامات نظام لیبرال دموکراسی غربی و ایجاد یک برده گوش به فرمان است.

آیا اندیشیده اید الزامات ایجاد یک جامعه مهدوی چیست ؟

یک شهروند جامعه مهدوی چگونه شهروندی باید باشد؟

چه آموزشهائی برای ساختن شهروند جامعه مهدوی مورد نیاز است؟

آیا سیستم آموزشی ما در این راستا حرکت می کند یا دانشگاههای ما هم همان شهروند جامعه مدنی را می خواهند تربیت کنند یا کاریکاتوری از آن را؟

اگر سیستم آموزشی ما (در همه مقاطع و بویژه نظام آموزش عالی) در راستای ساختن شهروند جامعه مهدوی حرکت نمی کند وظایف تک تک ما چیست؟

چگونه خود را برای آن جامعه آماده کنیم و «برنامه پیشرفت شخصی» برای تبدیل شدن به یک شهروند جامعه مهدوی تهیه کنیم؟

 



بشارت منجی: سیر مراحل غیبت و ظهور

 

نوشته شده توسط:ذاتما

منجی آخر الزمان، صاحب امر، روح ساری در عالم، عصاره آفرینش، خاتم الاولیا، مهدی موعود خواهد آمد و آمدنش بسیار نزدیک است.

ما آن را بسیار نزدیک می بینیم هر چند که دورش پندارند.

و اما غیبت و ظهورش دارای مراحلی است که تفصیل آن در آینده خواهد آمد. اما فهرست این مراتب و مراحل:

1- آماده سازی ذهنی بشر برای اعتقاد به وجود منجی آخر: در همه ادیان و بویژه در دین اسلام با ذکر مشخصات و نام و نشان منجی و مراحل غیبت و ظهور و بیان نشانه های ظهور

2- آماده سازی ذهنی و روحی پیروان و شیعیان برای دوران غیبت: در زمان امامان دهم و یازدهم شیعه علیهم السلام که استراتژی آنها مبتنی بر دیدار کمتر یاران و انجام امور از طریق موکلین بوده است.

3- غیبت صغری و آماده سازی برای غیبت کبری: در طول دوران غیبت صغری و با وجود نایبان خاص امام علیه السلام که راه ارتباط مردم با امام علیه السلام بوده اند.

4- دوران غیبت کبری و دوران انتظار بزرگ شیعه

5- دوران آماده سازی ذهنی و روحی شیعه برای ظهور توسط زمینه سازان ظهور

6- مقدمه سازی ظهور با برپائی نظام مبتنی بر ولایت و تمرین شیعه در پایداری برای شرایط ظهور و برپائی جزئی عدالت

7- دوران ظهور صغری: که در آن نشانه های ظهور به وقوع می پیوندد و یاران خاص جمع می شوند قبل از صیحه آسمانی و اعلان عمومی

8- دوران ظهور کبری و مبارزه سخت یاران حق در کنار منجی علیه باطل

9- دوران نزول عیسی علیه السلام و اقتدا به منجی و پیروزی جبهه حق و دمیده شدن روح در زمین (بر پائی عدالت که روح زندگی اجتماعی است) - براستی که ما زمین را پس از میراندنش زنده می کنیم و تاویل این آیه در آن هنگام به وقوع خواهد پیوست.

10- دوران شکوفائی بشر و ایجاد بهشت زمینی

11- رجعت



پاره های آهن

 

نوشته شده توسط:ذاتما

آن نور خواهد درخشید و پاره های آهن یعنی زبر الحدید را به گردد خود فرا خواهد خواند.

بسیار نزدیک است آن روز.

بسیار بسیار نزدیک.

کیانند آن پاره های آهن؟

- رجال كأن قلوبهم زبرالحدید...

مردانی که قلبهاشان چون پاره های آهن است ... (امام علی علیه السلام - به تقل از  كتاب " الملاحم و الفتن"  سید ابن طاووس ص52، چاپ نجف)

- فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا

پس چون پرچم به اهتزاز در آید مومنی نماند مگر آنکه قلبش قوی تر از پاره های آهن گردد و نیروی چهل مرد بدو داده شود (امام صادق علیه السلام به نقل از غیبت نعمانی ص 167)



میلاد نور

 

نوشته شده توسط:ذاتما

 

یا  رب  آن  آهوی  مشکین به ختن باز رسان        وان  سهی سرو خرامان به چمن باز  رسان

دل     آزرده    ما     را    به    نسیمی    بنواز      یعنی  آن  جان  ز  تن  رفته  به تن باز رسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات       بشنو   ای  پیک  خبر  گیر  و  خبر  باز  رسان

 

 

میلاد نور، پادشاه عالم امکان، جان جان انسان، یگانه منجی زمان بر همگان مبارک باد



روزمره گی و روزمرگی

 

نوشته شده توسط:ذاتما

به این واژه روزمره گی کمی دقت کنید؟ آن را به شکل روزمرگی هم می توان نوشت. در این کلمه آیا واژه مرگ را می بینید؟ آری دچار روزمره گی شدن یعنی مرگ. همانگونه که در دل واژه روزمرگی هم مرگ نهفته است. این الفاظ هم اسراری دارند. بی خود نیست که کتابها در خصوص اسرار کلام نگاشته شده است.

مرگ نمی خواهی دچار روزمرگی نشو. خیلی ساده است و خیلی سخت و دشوار. هم سهل است و هم ممتنع. چطور می توان دچار روزمرگی نشد؟

فکر. فکر. فکر. از اندیشه است که همه چیز ساخته می شود. اندیشه ما را به خود می آورد که آیا دچار روزمرگی شده ایم یا نه؟ درگیر کارهای روزانه.

کار روزانه. کار روزانه. کار روزانه. به کدامین سو خواهیم رفت؟

 روزمرگی ما را به دره مرگ کشانده است. مرگی که در دل روز مرگی نهفته است. افعی ها دهان گشوده اند در دل این روزمره گی ها.

به خود آ به خدا. به خدا به خود آ. افعی روز مره گی را ببین. کار روزانه. کار روزانه و باز کار روزانه. بی هیچ تفکری. بی هیچ اندیشه ای. بی هیچ تحولی.

کو دگرگونی؟

کو تحول؟

کو حرکت؟

خسته ایم. خسته. خسته از خودٍ فراموش شده. خسته از روزمره گی و روز مرگی. هر روز تکرار دیروز. هر روز تکرار دیروز. هر روز تکرار دیروز. خسته ایم از این همه تکرار.

آن ازلی و سرمدی هر روز در کاری است: کل یوم هو فی شان

جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو

پس چرا من دچار مرگ شده ام. مرگ روزمره گی. از روزمره گی به روز مرگی رسیده ایم.



به نام او

 

نوشته شده توسط:ذاتما

به نام او که هر چه هست از اوست.

 



ولایت

 

نوشته شده توسط:ذاتما

تو اصل وجود آمدی از نخست              دگر هر چه باشد همه فرع تست

هدف از این نظام با قوام و  کمال این کیهان و کهکشان، انسان کامل است. اگر نظام کیانی محصول خود را که همان انسان کامل است تولید نکند، این کارخانه عظیم هستی بیهوده افتاده است.

هرچه دیگر هست در عالم از سنگ و خاک و گیاه و جاندار و بی جان و همه و همه مقدمه ای و لازمه ای برای ایجاد انسان و همه انسان ها مقدمه ای و لازمه ای برای ایجاد انسان کامل است. اگر انسان کامل نبود همه اینها بیهوده بود و بلکه نبود.

از آنجا که انسان کامل، غایت این نظام کیهانی هوشمند است، پس هیچگاه این عالم فیزیکی از انسان کامل خالی نیست.

«و خداوند، هفت آسمان را به گروهی از خاک نشینان نور بخشید و اینان زینت افلاک شدند و ستارگانی درخشان که مایه هدایت عالمیان قرار گرفتند»

 «نه در اختر حرکت بود و نه در ملک سکون       گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند»

«و بالنجم هم یهتدون»

 و چون در صعود وجودی مرنبه انسان کامل حاصل گشت، جمیع کلمات وجودیه شئون حقیقت انسان کامل خواهند شد و این چنین انسان کامل مسلط بر مکان و زمان و صاحبِ زمان خواهد بود.

وجود و حیات جمیع موجودات به مقتضای قول «و من الماء کل شیءٍ حی»  از حقیقت انسان کامل است که عالم را صورت حقیقت انسانیه گفتند و چنین مرتبه ای مرتبه ولایت و چنین  تسلطی را سریان ولایت نامند. حقیقت انسان کامل با سریان ولایت دارای جمیع مظاهر و جامع جمیع مراتب است.

 آنکه صاحب ولایت است، صاحب الزمان است و چون بیرون آید و بر خلق اشکار گردد ولایت ظاهر شود و حقایق اشکار گردد.

چون ولایت از اسماء الهیه است و فرمود «هو الولی الحمید» پس ولایت هرگز منقطع نمی گردد بر خلاف نبوت و رسالت. ولایت علامت سفرای الهی است و امروز سفیر الهی صاحب ولایت و صاحب زمان نیست جز حضرت صاحب الزمان پادشاه عالم امکان م ح م د بن حسن  عسکری -عجل الله تعالی فرجه الشریف و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه-



راه معرفت

 

نوشته شده توسط:ذاتما

معرفت و شناخت نیست جز به یافتن. بافتن را معرفت نشاید گفت که بسیاری چون نیافتند بسیار ببافتند. و معرفت حق نیز ورای معرفت فکری و نظری است. و آن ممکن نیست جز به فیضان نور ربانی تا حجب دل مرتفع شده و او را بدان نور تواند دید.

ممکن نیست عقل به نظر فکری و ترتیب مقدمات قیاسی چیزی از حقایق عالم تواند یافت. حق را جز به حق نتوان شناخت.

حق را به حق شناس که در قلزم عقول      در می کشد نهنگ تحیر من و تو را

چون قلب به نور الهی منور گردد، عقل نیز که از قوای اوست روشنی پذیرد و به تبعیت از دل ادراک حقایق تواند کرد. و در این حال اعتراف کند که:

سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم

اگر نه نور تو گردد دلیل اصل طلب

میان وادی حیرت شوند جمله هلاک

اساس معرفت ذات از آن رفیع تر است

که عقل با نظر فکرتش کند ادراک



تغییر

 

نوشته شده توسط:ذاتما

اگر صاحب یک کسب و کار هستید در یک محیط آزاد رقابتی امکان ماندگاری نخواهید داشت مگر با تغییر مداوم. تغییر در جهت تعالی خود. اگر صاحب مملکت درون خود هستید ناگزیر از تغییر می باشید تا رشد کنید. بدون تغییر، افول آغاز می گردد. تغییر یا تدریجی و گام به گام است و یا جهشی و نوآورانه. اگر در مسیر هستید تغییرات تدریجی بهترین استراتژی رشد شماست و اگر خارج از مسیرید، پس چاره ای نیست جز طرحی نو در انداختن.

 



حركت

 

نوشته شده توسط:ذاتما

این خیلی روشن است كه برای رسیدن به هر جائی كه مد نظر ما باشد، حركت ضروری است. بدون حركت به هیچ مقصدی نخواهیم رسید.

اما خود حركت نیاز به لوازمی دارد. اولین لازمه آن عزم و اراده و تصمیم جدی برای به حركت در آمدن است. لوازم دیگری نیز هست. مثلاً اینكه به چه سمتی حركت كنیم؟ در واقع چشم انداز حركت ما چیست؟ یا به كجا می خواهیم برسیم؟ در علم مدیریت به آن افق دوردستی كه قرار است به عنوان قله زندگی امان آن را فتح كنیم Vision (چشم انداز) گویند.

بشنو از امیرالمؤمنین علیه السلام كه فرمودند: «آنكه بدون بینش حركت كند نمی افزاید مگر بر دوری خویش»

حركت به هر سمت دلخواهی ما را به نتیجه نخواهد رساند. آیا اندیشیده اید كه چشم انداز زندگی شما چیست؟

در مورد سایر لوازم حركت نیز به بحث خواهیم نشست.



به خود آمدن و کوچ در خود

 

نوشته شده توسط:ذاتما

چاره ای نیست از به خود آمدن. راهی نیست مگر به خود آمدن. هر چه هست در خود است و از خود بی خود شدن. خود جستن به خود رها شدن انجامد. آنکه خود جست، خود یافت و آنکه خود یافت از خود رها شد و خدا یافت.

خود جستن و خود یافتن نیست مگر یک کوچ و یک سفر در خود. و بدان که هر سفر با اولین گام آغاز گردد و با حرکت ادامه یابد. سفر، سکون نیست و راه رفتن است. آنکه راه داند را نشاید مسافر نام نهادن. سفر در ذهن را نشاید سفر خواندن. بشنو از پیامبر بزرگوارمان - درورد بر او خاندانش باد- که چه سان در خصوص سفر فرمود: 

«آن سفر را که در او ظفر نباشد خیری در آن نیست»

و پنداری ظفر در سفر در خود چه باشد جز خود؟

بدان که هیچ جز خود. و جز به خود آمدن و خود یافتن و خدا یافتن. خدائی که هست را یافتن و هست را یافتن و جز هست را نیافتن و خود را هست یافتن و چنین است رها شدگی.

و در این سیر رنگ به رنگ شدن یابی و تحول در خود. گهی در شیب تند منازلی سخت گرفتار و گهی با جلوه ای بی قرار و در سرازیری، سفر نمائی راهوار.  

از برای سفر توشه ای باید و توشه سفر در خود و سیر در ذاتما نیست مگر عزم و ارداه ای پولادین. بشنو از کلام معصوم - علیه السلام- که به نقل از کتاب اقبال سید ابن طاووس در دعای روز بیست و هفتم ماه رجب چه سان به زبان درخواست ار حق توشه کوچ به مسافران می نمایاند:

«و قَد عَلِمتُ أنَ أفضلَ زادِ آلراحلِ الیکَ عزمُ ارادةٍ یَختارُکَ بها»

«و به یقین دانسته ام که برترین توشه کوچنده به سویت تصمیم جدی و اراده ای است پولادین که با آن تو را انتخاب کند»

در این کلام گهر بار هم مقصد معلوم است که نیست مگر او و هم سیر که کوچ است و هم توشه که جز عزم و اراده ای پولادین و تصمیمی بی بازگشت نیست.

بر ما باد تصمیم به کوچ و تمرین اراده ای پولادین.



خانه و در

 

نوشته شده توسط:ذاتما

حتماً آیه 189 سوره بقره را دیده اید:

«و لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من التقی واتوا البیوت من ابوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون»

"و نیکی آن نیست که از پشت خانه ها درآئید، بلکه نیکی آن است که کسی تقوا پیشه کند، و به خانه ها از درِ آنها وارد شوید، و از خدا بترسید باشد که رستگار گردید" - بقره: 189-

آیا تا کنون به این آیه اندیشیده اید؟ آیا تنها ظاهر آن ملاک است که به خانه ها از طریق درب آن داخل شده و از پشت آنها وارد نشوید؟ این را که هر صاحب عقلی می داند که باید چنین کند. اگر بخواهید به بطن این آیه برسید به دو حدیث زیر توجه کنید:

1- در کتاب احتجاج طبرسی از اصبغ ابن نباته نقل می کند:

نزد امیرالمومنین -علیه السلام- بودم که ابن الکواء وارد شد و گفت: ای امیرالمؤمنین، معنی این سخن خدای عز و جل چیست که می فرماید: «لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من التقی واتوا البیوت من ابوابها»

پس حضرت علیه السلام فرمودند:

مائیم خانه هائی که خداوند امر کرد از در آنها داخل شوید، ما درهای خدا و خانه های اوئیم که باید از آن داخل شوند، پس آنکه با ما بیعت کند و به ولایت ما اعتراف کند  به خانه ها از درب آنها وارد شده است، و هر کس با ما مخالفت کند و غیر ما را بر ما برتری دهد پس همانا به خانه ها از پشت آن وارد شده است.

(نحن البیوت التی امر الله ان یؤتی من ابوابها، نحن ابواب الله و بیوته التی یؤتی منها، فمن بایعنا و اقرّ بولایتنا فقد اتی البیوت من ابوابها، و من خالفنا و فضل علینا غیرنا فقد اتی البیوت من ظهورها)

2-  امام محمد باقر -علیه السلام- فرمودند:

خاندان محمد درب های خدا (ابواب الله) هستند و راه های اویند و دعوت کنندگان به بهشتند و پیش برندگان به سوی اویند و دلالت کنندگان بر اویند تا روز قیامت

(آل محمد ابواب الله و سبله و الدعاة الی الجنة و القادة الیها  الادلاء علیها الی یوم القیامة)

پی نوشت 1:

آنان که در پیشوائی و راهبری دیگری را بر می گزینند که از آل محمد -صلی الله علیه و آله- نیست، طبق این آیه و تفسیر عرشی آن در چه ضلالتی هستند.

مگر نه اینکه تا روز قیامت آنان راهبران و یگانه منجیان انسان هستند. چگونه یگانه منجی انسان می تواند جز از خاندان محمد -صلی الله علیه و آله- باشد؟

پی نوشت 2: راهبر جان از خاندان محمد:

بشارت باد بر شما پیشوائی راهبر جان، یگانه منجی انسان، مهدی موعود، م ح م د بن حسن عسکری - علیه السلام-

  



اذهان در بند

 

نوشته شده توسط:ذاتما

گاهی از خود می پرسم چه سری است كه میلیونها انسان كه در جریان دریافت اطلاعات یكسانی هستند، یكسان می اندیشند. سلایقشان یكی است. خواسته هاشان مشابه است. شبیه به هم حرف می زنند و استدلال می كنند. یكسان انتخاب می كنند. آیا رازی در میان است؟

آری، رازی هست. و رسانه های امروز چه خوب این راز را دریافته اند. چه خوب خط می دهند. به خیابان می كشانند. بر می گردانند. گوئی بندی نامرئی از میان اذهان گذرانده اند و آنها را همراستا نموده اند. چون مهره های یك تسبیح. همسو و یك جهت.

و افسوس سر رشته این بند كه امروزه امپراطوری رسانه ای عالم را در اختیار دارد، در دست باطل اندیشان و كژپویان است.

آیا اندیشیده اید كه می توان از این بند نامرئی رهائی یافت؟



آنكه «من» می گوید

 

نوشته شده توسط:ذاتما

آیا تاكنون به صورت ژرف و عمیق اندیشیده اید، آنكه «من» می گوید كیست؟ چیست؟ چگونه است؟

این فكر همیشه مرا به خود مشغول كرده است و هرچه در ژرفای آن اندیشه می كنم باز مطالبی نامكشوف می یابم. این را از مسلمات می یابم كه آنكه «من» می گوید این «تن» مادیِ عنصری تشكیل یافته از گوشت و پوست و استخوان و رگ و پی و عصب نیست. یا در مقیاسی ژرف تر، «من» این مجموعه ذرات اتمی و زیراتمی متشكل از ذرات بنیادین الكترون و كوارك و لپتون و...(از دیدگاه فیزیك ذرات بنیادی) نیست.

آیا این جواب ساده كه آنكه «من» می گوید، «روح» است یا «نفس» است یا «قلب» است، كفایت می كند؟ در این صورت نقطه پرسش را عوض كرده ایم و پاسخی نداده ایم. چون هنوز این سوال باقی است كه او كیست؟

به نظریات ارائه شده در كتب فلسفی، عرفانی و غیر آنها رجوع می كنم. هر یك چیزی می گوید و گاهی یكی بر سر این بحث به تكفیر دیگری می پردازد و هر یك مدعی است آنچه من می گویم همان درست است.

یكی از دیدگاه حكمت متعالیه می گوید:

انسان شخصیت واحدی است ممتد، در عالم ماده به شكل تن ظهور می یابد و در عالم مثال به شكل جسم مثالی (صورتی بی ماده) و در عالم عقلی به صورتی مجرد از ماده و لوازم ماده كه تنها می توان گفت هست و چیستی بردار نیست، ظهور می یابد. و او را مقامی فوق تجرد است و با علم و عمل ارتقاء وجودی می یابد و او از ملك پران می شود و آنچه در وهم ناید آن می شود. (مثلاً به كتاب معرفت نفس آقای حسن زاده آملی یا آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین نوشته اصغر طاهرزاده رجوع كنید)

دیگری مكتبی دیگر بنا می نهد و می گوید:

آنكه «من» می گوید ذاتی است تاریك و فاقد هرچیز حتی فاقد وجود و حیات و شعور و درك و علم و او را «مظلم الذات» می نامد و می گوید «النفس فاقد بذاتها لذاتها» و تنها بعد از تملیك وجود و علم و عقل كه همگی خارج از ذات او هستند و هیچگاه با ذات او كه تاریكیت و مظلم بودن است یكی نمی شوند، وجود و شعور و درك را مالك می شود.(مثلاً رجوع كنید به ابواب الهدی میرزا مهدی اصفهانی)

پس براستی آنكه «من» می گوید كیست؟؟؟

 



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2