نوشته شده توسط:ذاتما
ما معلولیم به اصطلاح فلسفی و تجلی هستیم به اصطلاح عرفانی و مخلوقیم به اصطلاح قرآنی؛ و این هر سه یک چیزند چرا که برهان و عرفان و قرآن از هم جدائی ندارند (البته اشتباهاتی که در برهان و عرفان مشاهده می شود از خود برهان و عرفان نیست بلکه از آورنده برهان و گوینده عرفان است).
باز طبق اصطلاح قرآنی ما آیه ایم و آیه همان تجلی است در اصطلاح قرآنی و روائی. اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام فرمودند: خداوند بوسیله خلق خود بر خلق خود تجلی کرده است.
ذاتِ معلول - که ذاتِ ما باشد - تنها نمایش علت و نمایش متجلی (تجلی کننده) و نمایش خالق است و از خود چیزی ندارد و کاملاً میان تهی و خالی است (آوردن چنین مفهومی در قالب عبارات سخت است).
ما تنها نمایشیم در بینش آیه ای و سایه ای بیش نیستیم. خدایا اشیاء را آنچنان که هستند بر ما بنمایان.
ای سایه مثال گاه بینش در پیش وجودت آفرینش
نوشته شده توسط:ذاتما
اینكه میگویند «من عرف نفسه فقد عرف ربه (1)» (آنکه خود را شناخت به تحقیق خدایش را شناخت)، یعنی اگر آیت بودن را بشناسد خدا را میشناسد. ولی انسان از كودكی با این عنوان كه اشیاء موجوداتی غیر وابسته به جائی هستند، با آنها برخورد كرده است و خدا را در آنها نمیبیند. اگر كسی اشیاء را آنگونه كه هستند ببیند، خدا را چنان در آنها ادراك میكند كه گوئی اشیاء را در آینه میبیند.
فرق است بین دلالتی كه یك مصنوع به سازنده دیگر دارد و دلالتی كه از تصویر به صاحب تصویر وجود دارد. اولی مثل دلالت یك نوشته به نویسنده است. این معنا را مرحوم مطهری از برتراند راسل نقل میكند كه میگوید: «تو نشستهای و چیزی روی شانهات حس میكنی (احساس فشاری از طرف كس دیگری) در اینجا فشار دست و درك یك هیكل از طرف مقابل را بیشتر حس نكردهای و آن فشار و آن صورت همه آیتند اما آنها دیده نمیشوند و آن شخص حس میشود، و آن شخص هم ناپیداست ولی تو با آیات آن شخص پی به او میبری، یعنی دوست نادیدنی خود را میبینی».
كار آیت این است كه خود دیده نشود و بوسیلة آن آنچه را كه نادیدنی است قابل دیدن كند. ولی اتفاقی كه افتاده این است كه زمین و آسمان برای ما غیر آیتی شدهآند.
(1) این حدیث در منابع متعددى از مصادر روایى آمده است: در بحارالانوار (ج 95، ص 452 ) به عنوان حدیث قدسى و در (ج 2، ص 32 ) به عنوان حدیث پیامبر(ص) نقل شده است. در بسیارى از دیگر مجامع روایى نیز مطالبى از قول امیرالمؤمنین(ع) و یا دیگر ائمه(ع) نقل شده است. برخى از منابعى كه آن را نقل كردهاند، عبارت است از: نهجالبلاغه، الصراط المستقیم (ج 1، ص 156)؛ غررالحكم (ص 232) ؛ مصباح الشریعه (ص 13) ؛ روضةالجنان )ص 92( و كنزالدقائق (ص 286). البته در همه این مجامع، روایت یاد شده بدون ذكر سند نقل گردیده است. بنابراین سند راویان آن دقیقاً مشخص نیستند؛ لیكن به لحاظ شهرت روایت و وثاقت مضمونى آن، قابل اعتماد و اعتبار مى باشد. احادیث دیگر هم مضمون آن را تأئید می کند: شخصی نزد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمد و عرض كرد كه راه شناخت حق چیست؟ فرمود: شناخت خود. «فقال یا رسول الله كیف الطریق الی معرفه الحق ؟» فقال (ص ) :«معرفه النفس» (مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138).
نوشته شده توسط:ذاتما
حكمت با ایمان یك چیز است. یعنی دانستن و پیوستن. یعنی دانستنی كه دارای دو جهت علمی و عملی باشد. حكمت علمی یا نظری دانستن اشیاء و حكمت عملی دانستن تكالیفی است كه از دانستن اشیاء ظاهر میشود.
حكمت گسستن از هواست و هوا به معنای خواهشهای غیر عقلی است كه انسان از دوران کودکی به آنها انس گرفته و با آنها بزرگ شده و ملكة او شده است. حتی وقتی انسان به مقامهای بالائی دنیوی هم میرسد، ملكات كودكانه خواهشهای نفسانی، هدف كارها و امور زندگی او و اجتماع و فرهنگ او میشود.
ایمانی که به عنوان تعریف حکمت از آن یاد می شود، همان است که در قول خدای متعال، بدان اشاره شده است: وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ- بقره-285(و همه مؤمنان (نیز) ، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ، ایمان آورده اند) که همان معرفت است. این ایمان، همان یقین حاصل کردن به موارد ذکر شده در آیه شریفه است.
به عبارت دیگر غایت حکمت رسیدن به یقین و رسوخ کلمات نفسانیه در قلب است. رضا، توکل، اقبال به طاعت برخی از این کلمات نفسانیه هستند که در نتیجه حکمت عملی بدست می آیند.
پس معنای حکمت دیگرگونه شدن و ترقی و کمال وجودی و نورانی شدن است، چه اینکه چنین یقینی تابیدن نور به قلب است و اینجا حکمت همان است که از او تعبیر شده به علمی که به صورت نور به قلب تابیده می شود: العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء.
و با این نور تو دیگرگونه می بینی و می یابی.
نوشته شده توسط:ذاتما
انا لله و انا الیه راجعون
همه از خدائیم و به سویش باز می گردیم.
الله نور السماوات و الارض
خدا نور آسمانها و زمین است.
و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله
مشغرب و مغرب از آن خداست پس به هر سوی روی آورید پس آن وجه الله است.
و در خطاب انسان کامل گوئیم: این وجه الله الذی یتوجه به الاولیا
کجاست آن وجه الله که اولیا بوسیله آن روی به تو آرند (دعای ندبه و مضمون آن در سایر ادعیه و مناجاتها).
منبع نوری داریم (خالق نور: یا خالق النور) و نوری یکپارچه در سراسر دار وجود، و آن نور مخلوق اول، انسان کامل است. و همه عالم جزئی از انسان کاملند که در بودن خویش مدیون انسان کامل و همگی نوری هستند مخلوقٍ نور.
در دعای جوشن کبیر می خوانیم:
یا نورالنور، یا منور النور، یا خالق النور، یا مقدر النور، یا نور کل نور، یا نور قبل کل نور، یا نورا بعد کل نور، یا نورا فوق کل نور، یا نورا لیس کمثله نور (مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر، بند 48)
ای نور نور یعنی ای آنکه نوریت نور و نور بودن نور و وجود و هستی نور از تو است و آن نه تنهت نور حسی است بلکه کل عالم هستی از امر تا خلق یا از غیب تا شهادت یا از از متافیزیک تا فیزیک همه و همه نور است و آنکه این را نور کرده خودش نور است. یا نور النور.
ای روشنی بخش نور و ای بود کننده و هستی دهنده به نوری که آن نور از خودش روشنی ندارد بلکه روشنی اش توئی.
ای آفریدگار نور، ای اندازه کننده نور، ای نوری که قبل از هر نوری، ای نوری که بعد از هر نوری، ای نوری که بالای هر نوری
و چون همه نور است برای اینکه شائبه تشبیه پیش نیاید می فرماید:
ای نوری که مثل تو نوری نیست: یا نورا لیس کمثله نور
نور است و نور است و نور....لیک درک این معنی و یافتن آن کار هر کس نیست.
باید ذاتما را یافت که ذاتما جز نور نیست. و جز به نور نتوان یافت و به تعبیری دیگر ذاتما را جز به ذاتما نتوان یافت.
از آن انسان کامل و نور اول پرسیدند خدا را به چه شناختی؟
فرمود : اشیا را با خدا شناختم.
یعنی با نور است که می توان یافت.
نوشته شده توسط:ذاتما
راز
عالم، عالم راز است.
آنچه پوشیده است و آشکار نیست راز است.
راز عالم چیست؟
آنچه می یابی و آنچه می فهمی رازیست در قالب حدود و حدودی است راز دار. کل عالم راز دار است. هر ذره ای در خود رازی دارد و راز آن بر کس پوشیده نگردد.
هر ذره رازی است محدود و راز همان ذره است نا محدود.
پایانی نیست بر راز این عالم.
عقل خواست که از راز عالم سر در آورد، راز را به تماشا نشیند. دست غیب آن راز بود که هرگز از غیب آشکار نگردد. پس او را به عقب راند و گفت در محدوده محدود خود بمان و حد شناس باش. از این رو عقل مدعی، حد شناس باقی ماند.
نوشته شده توسط:ذاتما
روح حاکم بر نظام سلطه جهانی اندیشه ای است شیطانی که به قصد تسلط بر عالم و رسوخ در روح آدمیان و انحراف آنها عمل می کند. چه اینکه شیطان سوگند خورده است که از پیش و پس، از چپ و راست و از بالا و پائین بر فرزندان آدم بتازد و همه را به انحراف و دوزخ کشاند و چه خوب به وعده خود عمل کرده است و خدایش نیز به وعده خود عمل نموده با مهلتی که بدو داده تا روز وقت معلوم.
روز وقت معلوم چه روزی است؟ روز گردن زده شدن شیطان و فروپاشی نظام سلطه جهانی شیطانی شیطان پرست.
اما آن سوی دیگر نظام مبتنی بر اندیشه شیطانی مسلط بر عالم با ابزار رسانه و قوانین سکولار دولتها، اندیشه ای است الهی در نبرد مداوم با شیطان زدگان شیطان پرست. اندیشه ای است ولایت محور مبتنی بر ولایت الله.
خود را ببین در کدام سوئی. در هر صورت به ولایتی سر سپرده ای. کاوشی کن که به ولایت الله سر سپرده ای یا به ولایت شیطان؟
شاید گمان بری در گوشه ای آرام آرمیده ای و به کار خود مشغولی و از این نزاع دوری یا آن را تصوری بیش نپنداری، در این صورت بدان که در طراحی نظام سلطه شیطانی همچون گوسفندی هستی که آنان نیز نقشی بیش از این برایت در نظر نگرفته اند. گوسفندانی در پائین ترین رده هرم قدرتی که راس آن چشم شیطان است. چشم چپی که به نظاره من و تو نشسته و در انتظار فرصت.
نوشته شده توسط:ذاتما
هر جامعه ای زیرساخت های خاص خود را می طلبد. این زیر ساخت ها از پارادایم های فلسفی گرفته تا باور های فردی و جمعی، روحیه اجتماعی، تصورات ذهنی مشترک و در نهایت رفتاری که یک شهروند آن جامعه از خود بروز می دهد را شامل می شود.
امروزه سیستم های آموزشی غربی برای تربیت آنچه آن را شهروند یک جامعه مدنی می دانند به شدت در تکاپو هستند. به این عبارات که ترجمه یکی از متون غربی است توجه کنید:
«در عصر روشنگری! همراه با انقلاب کبیر! (1789 میلادی) در کشور فرانسه واژه شهروند و متعاقباً مطالبات شهروندی از جمله حق برخورداری از آموزش رایگان برای کلیه کودکان مشروعیت یافت. در قرن بیستم میلادی، اصل بیست و ششم از اعلامیه حقوق بشر، حق آموزش رایگان و اجباری را برای کلیه کودکان اعلام نموده است. در اولین دهه های آغازین از قرن بیست و یکم میلادی، به رغم موفقیت های کمی و کیفی در نظام های آموزش در مقیاس جهانی، مسئله کیفیت یادگیری به ویژه یادگیری عمقی برای تربیت شهروند مسئول و پاسخگو از دیدگاه توسعه پایدار، عدالت اجتماعی و کارآفرینی همچنان از مطالبات به حق بازیگران را در صحنه آموزش تشکیل می دهد.»
غایت سیستم یادگیری غرب "تربیت شهروند مسئول و پاسخکو" برای جامعه مدنی جهت زندگی مادی صرف و پاسخگوئی به الزامات نظام لیبرال دموکراسی غربی و ایجاد یک برده گوش به فرمان است.
آیا اندیشیده اید الزامات ایجاد یک جامعه مهدوی چیست ؟
یک شهروند جامعه مهدوی چگونه شهروندی باید باشد؟
چه آموزشهائی برای ساختن شهروند جامعه مهدوی مورد نیاز است؟
آیا سیستم آموزشی ما در این راستا حرکت می کند یا دانشگاههای ما هم همان شهروند جامعه مدنی را می خواهند تربیت کنند یا کاریکاتوری از آن را؟
اگر سیستم آموزشی ما (در همه مقاطع و بویژه نظام آموزش عالی) در راستای ساختن شهروند جامعه مهدوی حرکت نمی کند وظایف تک تک ما چیست؟
چگونه خود را برای آن جامعه آماده کنیم و «برنامه پیشرفت شخصی» برای تبدیل شدن به یک شهروند جامعه مهدوی تهیه کنیم؟
نوشته شده توسط:ذاتما
منجی آخر الزمان، صاحب امر، روح ساری در عالم، عصاره آفرینش، خاتم الاولیا، مهدی موعود خواهد آمد و آمدنش بسیار نزدیک است.
ما آن را بسیار نزدیک می بینیم هر چند که دورش پندارند.
و اما غیبت و ظهورش دارای مراحلی است که تفصیل آن در آینده خواهد آمد. اما فهرست این مراتب و مراحل:
1- آماده سازی ذهنی بشر برای اعتقاد به وجود منجی آخر: در همه ادیان و بویژه در دین اسلام با ذکر مشخصات و نام و نشان منجی و مراحل غیبت و ظهور و بیان نشانه های ظهور
2- آماده سازی ذهنی و روحی پیروان و شیعیان برای دوران غیبت: در زمان امامان دهم و یازدهم شیعه علیهم السلام که استراتژی آنها مبتنی بر دیدار کمتر یاران و انجام امور از طریق موکلین بوده است.
3- غیبت صغری و آماده سازی برای غیبت کبری: در طول دوران غیبت صغری و با وجود نایبان خاص امام علیه السلام که راه ارتباط مردم با امام علیه السلام بوده اند.
4- دوران غیبت کبری و دوران انتظار بزرگ شیعه
5- دوران آماده سازی ذهنی و روحی شیعه برای ظهور توسط زمینه سازان ظهور
6- مقدمه سازی ظهور با برپائی نظام مبتنی بر ولایت و تمرین شیعه در پایداری برای شرایط ظهور و برپائی جزئی عدالت
7- دوران ظهور صغری: که در آن نشانه های ظهور به وقوع می پیوندد و یاران خاص جمع می شوند قبل از صیحه آسمانی و اعلان عمومی
8- دوران ظهور کبری و مبارزه سخت یاران حق در کنار منجی علیه باطل
9- دوران نزول عیسی علیه السلام و اقتدا به منجی و پیروزی جبهه حق و دمیده شدن روح در زمین (بر پائی عدالت که روح زندگی اجتماعی است) - براستی که ما زمین را پس از میراندنش زنده می کنیم و تاویل این آیه در آن هنگام به وقوع خواهد پیوست.
10- دوران شکوفائی بشر و ایجاد بهشت زمینی
11- رجعت
نوشته شده توسط:ذاتما
آن نور خواهد درخشید و پاره های آهن یعنی زبر الحدید را به گردد خود فرا خواهد خواند.
بسیار نزدیک است آن روز.
بسیار بسیار نزدیک.
کیانند آن پاره های آهن؟
- رجال كأن قلوبهم زبرالحدید...
مردانی که قلبهاشان چون پاره های آهن است ... (امام علی علیه السلام - به تقل از كتاب " الملاحم و الفتن" سید ابن طاووس ص52، چاپ نجف)
- فاذا هزها لم یبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحدید و اعطی قوة اربعین رجلا
پس چون پرچم به اهتزاز در آید مومنی نماند مگر آنکه قلبش قوی تر از پاره های آهن گردد و نیروی چهل مرد بدو داده شود (امام صادق علیه السلام به نقل از غیبت نعمانی ص 167)
نوشته شده توسط:ذاتما
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان وان سهی سرو خرامان به چمن باز رسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات بشنو ای پیک خبر گیر و خبر باز رسان
میلاد نور، پادشاه عالم امکان، جان جان انسان، یگانه منجی زمان بر همگان مبارک باد
نوشته شده توسط:ذاتما
به این واژه روزمره گی کمی دقت کنید؟ آن را به شکل روزمرگی هم می توان نوشت. در این کلمه آیا واژه مرگ را می بینید؟ آری دچار روزمره گی شدن یعنی مرگ. همانگونه که در دل واژه روزمرگی هم مرگ نهفته است. این الفاظ هم اسراری دارند. بی خود نیست که کتابها در خصوص اسرار کلام نگاشته شده است.
مرگ نمی خواهی دچار روزمرگی نشو. خیلی ساده است و خیلی سخت و دشوار. هم سهل است و هم ممتنع. چطور می توان دچار روزمرگی نشد؟
فکر. فکر. فکر. از اندیشه است که همه چیز ساخته می شود. اندیشه ما را به خود می آورد که آیا دچار روزمرگی شده ایم یا نه؟ درگیر کارهای روزانه.
کار روزانه. کار روزانه. کار روزانه. به کدامین سو خواهیم رفت؟
روزمرگی ما را به دره مرگ کشانده است. مرگی که در دل روز مرگی نهفته است. افعی ها دهان گشوده اند در دل این روزمره گی ها.
به خود آ به خدا. به خدا به خود آ. افعی روز مره گی را ببین. کار روزانه. کار روزانه و باز کار روزانه. بی هیچ تفکری. بی هیچ اندیشه ای. بی هیچ تحولی.
کو دگرگونی؟
کو تحول؟
کو حرکت؟
خسته ایم. خسته. خسته از خودٍ فراموش شده. خسته از روزمره گی و روز مرگی. هر روز تکرار دیروز. هر روز تکرار دیروز. هر روز تکرار دیروز. خسته ایم از این همه تکرار.
آن ازلی و سرمدی هر روز در کاری است: کل یوم هو فی شان
جلوه کند نگار من تازه به تازه نو به نو
پس چرا من دچار مرگ شده ام. مرگ روزمره گی. از روزمره گی به روز مرگی رسیده ایم.
نوشته شده توسط:ذاتما
تو اصل وجود آمدی از نخست دگر هر چه باشد همه فرع تست
هدف از این نظام با قوام و کمال این کیهان و کهکشان، انسان کامل است. اگر نظام کیانی محصول خود را که همان انسان کامل است تولید نکند، این کارخانه عظیم هستی بیهوده افتاده است.
هرچه دیگر هست در عالم از سنگ و خاک و گیاه و جاندار و بی جان و همه و همه مقدمه ای و لازمه ای برای ایجاد انسان و همه انسان ها مقدمه ای و لازمه ای برای ایجاد انسان کامل است. اگر انسان کامل نبود همه اینها بیهوده بود و بلکه نبود.
از آنجا که انسان کامل، غایت این نظام کیهانی هوشمند است، پس هیچگاه این عالم فیزیکی از انسان کامل خالی نیست.
«و خداوند، هفت آسمان را به گروهی از خاک نشینان نور بخشید و اینان زینت افلاک شدند و ستارگانی درخشان که مایه هدایت عالمیان قرار گرفتند»
«نه در اختر حرکت بود و نه در ملک سکون گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند»
«و بالنجم هم یهتدون»
و چون در صعود وجودی مرنبه انسان کامل حاصل گشت، جمیع کلمات وجودیه شئون حقیقت انسان کامل خواهند شد و این چنین انسان کامل مسلط بر مکان و زمان و صاحبِ زمان خواهد بود.
وجود و حیات جمیع موجودات به مقتضای قول «و من الماء کل شیءٍ حی» از حقیقت انسان کامل است که عالم را صورت حقیقت انسانیه گفتند و چنین مرتبه ای مرتبه ولایت و چنین تسلطی را سریان ولایت نامند. حقیقت انسان کامل با سریان ولایت دارای جمیع مظاهر و جامع جمیع مراتب است.
آنکه صاحب ولایت است، صاحب الزمان است و چون بیرون آید و بر خلق اشکار گردد ولایت ظاهر شود و حقایق اشکار گردد.
چون ولایت از اسماء الهیه است و فرمود «هو الولی الحمید» پس ولایت هرگز منقطع نمی گردد بر خلاف نبوت و رسالت. ولایت علامت سفرای الهی است و امروز سفیر الهی صاحب ولایت و صاحب زمان نیست جز حضرت صاحب الزمان پادشاه عالم امکان م ح م د بن حسن عسکری -عجل الله تعالی فرجه الشریف و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه-
نوشته شده توسط:ذاتما
معرفت و شناخت نیست جز به یافتن. بافتن را معرفت نشاید گفت که بسیاری چون نیافتند بسیار ببافتند. و معرفت حق نیز ورای معرفت فکری و نظری است. و آن ممکن نیست جز به فیضان نور ربانی تا حجب دل مرتفع شده و او را بدان نور تواند دید.
ممکن نیست عقل به نظر فکری و ترتیب مقدمات قیاسی چیزی از حقایق عالم تواند یافت. حق را جز به حق نتوان شناخت.
حق را به حق شناس که در قلزم عقول در می کشد نهنگ تحیر من و تو را
چون قلب به نور الهی منور گردد، عقل نیز که از قوای اوست روشنی پذیرد و به تبعیت از دل ادراک حقایق تواند کرد. و در این حال اعتراف کند که:
سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم
اگر نه نور تو گردد دلیل اصل طلب
میان وادی حیرت شوند جمله هلاک
اساس معرفت ذات از آن رفیع تر است
که عقل با نظر فکرتش کند ادراک
نوشته شده توسط:ذاتما
اگر صاحب یک کسب و کار هستید در یک محیط آزاد رقابتی امکان ماندگاری نخواهید داشت مگر با تغییر مداوم. تغییر در جهت تعالی خود. اگر صاحب مملکت درون خود هستید ناگزیر از تغییر می باشید تا رشد کنید. بدون تغییر، افول آغاز می گردد. تغییر یا تدریجی و گام به گام است و یا جهشی و نوآورانه. اگر در مسیر هستید تغییرات تدریجی بهترین استراتژی رشد شماست و اگر خارج از مسیرید، پس چاره ای نیست جز طرحی نو در انداختن.
نوشته شده توسط:ذاتما
این خیلی روشن است كه برای رسیدن به هر جائی كه مد نظر ما باشد، حركت ضروری است. بدون حركت به هیچ مقصدی نخواهیم رسید.
اما خود حركت نیاز به لوازمی دارد. اولین لازمه آن عزم و اراده و تصمیم جدی برای به حركت در آمدن است. لوازم دیگری نیز هست. مثلاً اینكه به چه سمتی حركت كنیم؟ در واقع چشم انداز حركت ما چیست؟ یا به كجا می خواهیم برسیم؟ در علم مدیریت به آن افق دوردستی كه قرار است به عنوان قله زندگی امان آن را فتح كنیم Vision (چشم انداز) گویند.
بشنو از امیرالمؤمنین علیه السلام كه فرمودند: «آنكه بدون بینش حركت كند نمی افزاید مگر بر دوری خویش»
حركت به هر سمت دلخواهی ما را به نتیجه نخواهد رساند. آیا اندیشیده اید كه چشم انداز زندگی شما چیست؟
در مورد سایر لوازم حركت نیز به بحث خواهیم نشست.
نوشته شده توسط:ذاتما
چاره ای نیست از به خود آمدن. راهی نیست مگر به خود آمدن. هر چه هست در خود است و از خود بی خود شدن. خود جستن به خود رها شدن انجامد. آنکه خود جست، خود یافت و آنکه خود یافت از خود رها شد و خدا یافت.
خود جستن و خود یافتن نیست مگر یک کوچ و یک سفر در خود. و بدان که هر سفر با اولین گام آغاز گردد و با حرکت ادامه یابد. سفر، سکون نیست و راه رفتن است. آنکه راه داند را نشاید مسافر نام نهادن. سفر در ذهن را نشاید سفر خواندن. بشنو از پیامبر بزرگوارمان - درورد بر او خاندانش باد- که چه سان در خصوص سفر فرمود:
«آن سفر را که در او ظفر نباشد خیری در آن نیست»
و پنداری ظفر در سفر در خود چه باشد جز خود؟
بدان که هیچ جز خود. و جز به خود آمدن و خود یافتن و خدا یافتن. خدائی که هست را یافتن و هست را یافتن و جز هست را نیافتن و خود را هست یافتن و چنین است رها شدگی.
و در این سیر رنگ به رنگ شدن یابی و تحول در خود. گهی در شیب تند منازلی سخت گرفتار و گهی با جلوه ای بی قرار و در سرازیری، سفر نمائی راهوار.
از برای سفر توشه ای باید و توشه سفر در خود و سیر در ذاتما نیست مگر عزم و ارداه ای پولادین. بشنو از کلام معصوم - علیه السلام- که به نقل از کتاب اقبال سید ابن طاووس در دعای روز بیست و هفتم ماه رجب چه سان به زبان درخواست ار حق توشه کوچ به مسافران می نمایاند:
«و قَد عَلِمتُ أنَ أفضلَ زادِ آلراحلِ الیکَ عزمُ ارادةٍ یَختارُکَ بها»
«و به یقین دانسته ام که برترین توشه کوچنده به سویت تصمیم جدی و اراده ای است پولادین که با آن تو را انتخاب کند»
در این کلام گهر بار هم مقصد معلوم است که نیست مگر او و هم سیر که کوچ است و هم توشه که جز عزم و اراده ای پولادین و تصمیمی بی بازگشت نیست.
بر ما باد تصمیم به کوچ و تمرین اراده ای پولادین.
آیتی دیدن اشیاء جمعه 29 اردیبهشت 1391
در معنای حکمت جمعه 22 اردیبهشت 1391
روزی و علم پنجشنبه 29 دی 1390
نور ذاتما دوشنبه 26 دی 1390
عبادت شنبه 24 دی 1390
زندگی سه شنبه 27 اردیبهشت 1390
راز در ذره جمعه 9 اردیبهشت 1390
نبرد اندیشه ها شنبه 20 فروردین 1390
جامعه مهدوی - جامعه مدنی شنبه 7 اسفند 1389
بشارت منجی: سیر مراحل غیبت و ظهور سه شنبه 3 اسفند 1389
پاره های آهن شنبه 30 بهمن 1389
میلاد نور یکشنبه 3 مرداد 1389
روزمره گی و روزمرگی دوشنبه 28 تیر 1389
به نام او جمعه 25 تیر 1389
لیست آخرین پستها
